کارگروه چهارم از کنگره جهانی فارابی و فرهنگ و تمدن اسلامی

برنامه کنگره فارابی 4

کارگروه چهارم از کنگره جهانی فارابی و فرهنگ و تمدن اسلامی در موسسه مطالعات فرهنگی و اجتماعی پنج شنبه ۱۱ اسفندماه برگزار شد.

دکتر مالک شجاعی جشوقانی در این نشست درباره «احصاءالعلوم فارابی و دلالت‌های آن بر فلسفه علوم انسانی سخن گفت و با اشاره به کتاب گیبون افزود: او در کتابش نقل قول خاطره انگیزی دارد. او به تاسیس دانشگاه در قرون وسطی از جمله آکسفورد و کمبیریج اشاره می‌کند که به منشا قرون وسطایی خود هنوز آلوده‌اند. من می‌خواهم نسبت احصاء العلوم فارابی را با فلسفه علوم انسانی در ایران بیان کنم.
او افزود: وقتی تمام منابعی که وجود دارند مانند فهرست ابن ندیم را می‌بینیم متوجه می‌شویم که درباره فارابی خیلی به اختصار به زندگی و افکار و اندیشه‌هایش پرداخته شده است. اما تعبیر معلم ثانی برای او تامل برانگیز است و نصر در سال‌های قبل از انقلاب طی مقاله ای با عنوان چرا فارابی را معلم ثانی خواندند؟ این موضوع را شرح می‌دهد.
شجاعی جشوقانی افزود: نصر جمع‌بندی می‌کند که برخلاف دیدگاه‌های بدیل و رقیب فارابی آمده مانند کاری که ارسطو کرده یک طبقه بندی علوم متناسب با زیست جهان اسلامی ‌و آموزه‌های وحیانی و شیعی ارائه کرده است و به همین دلیل به او معلم ثانی به او گفته می‌شود.
عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی با بیان اینکه در منابع جدید تا ۲۰۱۷ درباره وابستگی‌های جغرافیایی فارابی مباحثی مطرح می‌شود و در الفهرست هم فقط یک پاراگراف در این باره آمده عنوان کرد: دو نگاه غالب در خوانش فلسفه اسلامی وجود دارد؛ نخست نگاهی که می‌گوید فلاسفه اسلامی وجود نداشتند و اساسا این شخصیت‌ها شارحان بودند و حتی نو افلاطونی بودند و دقیق هم نبودند! اگر این نگاه باشد باید نگاه موزه‌ای به فارابی داشته باشید. خوانش دوم این است که برخی تمام مباحث علوم انسانی، حکمرانی، سبک زندگی و …. را می‌گویند می‌توان از سنت ملاصدرا و فارابی استخراج کرد. بنابراین فارابی را یا به موزه می‌فرستند یا به هاروارد.
او ادامه داد: آکادمی ایران هر دو نگاه را پس می‌زند  اگر ما میراث فارابی به دغدغه‌های علوم انسانی گره بزنیم متوجه می‌شویم که مانع معرفت شناسانه در تاریخ علم وجود دارد و آن هم اروپا محوری و یا هلنوفیلیا است. هلنوفیلیا موضوعی است که در مقاله آمده و گفته شده حتی المان ۱۹۷۹ گفتمان تاریخ علم یونان پرستی است یعنی شما به یکی از این چندین قضیه غلط معتقد باشید آن وقت شما گفتمان یونان پرستی معتقدید یکی اینکه علم را یونانیان را اختراع کردند. راه رسیدن به حقیقت را یونانیان کشف کردند و علوم حقیقی هم در یونان وجود داشته است. به هر کدام از سه معتقد باشید در گفتمان یونان پرستی قرار می‌گیرید.
او ادامه داد: پینگری می‌گوید معاصران افلاطون او را مسخره می‌کردند  چون آنها به معجزه یونانی معتقد نبودند و آلمانی‌ها این گفتمان را درست کردند. گفتمان در ایران هم به شدت متاثر از آلمان است.
او با بیان اینکه یونان پرستگی بزرگترین مانع اندیشیدن به فارابی و نسبتش با علوم انسانی است توضیح داد: اساسا ما معتقد هستیم که علوم انسانی بدون اروپا محوری قابل بررسی نیست.  جالب است بدانید که مارکس هم می‌گوید جمهوری افلاطون شکل آرمانی نظام طبقاتی مصری‌هاست. اخیراً کتاب تاریخ علم مردم منتشر شده که بحث‌های غیر اروپا محوری را بیان کرده است.
این مدرس دانشگاه گفت: فارابی در احصاء العلوم می‌گوید ما در طبقه‌بندی علوم به دنبال این هستیم که اولویت علوم بر یکدیگر بر چه اساسی است و قرار است ما توانا بشویم و بدانیم که کدامیک از این علوم احسن و ارجح و … هستند. در متن فارابی بسیاری از این وعده‌ها هم عملیاتی نمی شود.
شجاعی جشوقانی گفت: فارابی وفادار به معلم اول نیست و از این منظر بیشتر معتقدم باید به او معلم دیگر گفت. بنابراین در احصاء العلوم هم فارابی به هدف خود برای اولویت‌بندی علوم نمی‌رسد. احصاء العلوم یک راهنمای مطالعات برای دانشجویان است و  خیلی کتاب کاربردی برای مطالعه تاریخ علم نیست.
عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی با بیان اینکه احصاء العلوم دعوتی است که به احصاء الامال تمدنی خود بیندیشیم و ببینیم اگر ما روایتی از اتوپیا داریم نسبتش با آرایش علوم چیست گفت: آن همه رشته‌هایی که در حوزه و دانشگاه تصویب شده نسبتی با احصاء العلوم و احصاء الامال ما ندارد.
رضا ماحوزی عضو هیئت علمی موسسه مطالعات فرهنگی و اجتماعی نیز در بخش دیگری از این نشست طی سخنانی گفت: ما درباره نقش و جایگاه فارابی در فکر و تمدن یهودی و مسیحی کمتر گفتیم نقطه تمرکز من البته این نیست.
او با بیان اینکه تفکر فلسفی عمدتا در جهان اسلام و ایران ذیل سه جریان تقسیم‌بندی شده بیان کرد: من با جریان اول یعنی مشایی سر و کار دارم که نمایندگانش فارابی و ابن‌سیناست و در اسپانیا ابن‌رشد است. دو جریان دیگر در ایران اشراقی و صدرایی است که من به آنها کاری ندارم.
او درباره زمینه‌های تاریخی و اجتماعی شکل گیری اروپا در قرون ۱۳ صحبت کرد و افزود: قرن سیزدهم مقارن با ظهور قدرت جدیدی با عنوان نهاد کلیساست. دیگری ظهور هویت‌های ملی. تقاطع این دو منجر به تاسیس دانشگاه شد. قبل از آن مدارسی بود که به صورت جزئی کار می‌کردند و آموزه‌هایی را آموزش می‌دادند اما یک هویت متمرکز که آن مقدمات را آموزش بدهد وجود نداشت. دو اتفاق در قرن دوازدهم می‌افتد یکی جریان‌های الحادی کلامی و عرفانی که ذیل پرچم مسیحیت شکل گرفته و تقویت می‌شود و نهاد دین در این شرایط باید قوت یافته و متن‌هایی را بنویسد تا با آن جریان‌ها مقابله کند.
ماحوزی گفت: اتفاق دیگر اسپانیا و اروپاست که پایگاه مسلمانان است و بعد از جنگ‌های صلیبی این احساس است که باید به جای مدارس اسلامی تفکرات آگوستینی و دومینکنی مستقر شود به همین دلیل امپراطور این مجوز را صادر می‌کند که مراکز آموزشی الهیات، حقوق و صناعت تاسیس شوند.
به گفته عضو هیئت علمی موسسه مطالعات فرهنگی و اجتماعی، آن زمان جریان اندلسی در دل ابن‌رشد بود و در دل دانشکده صناعت مدرسه ابن‌رشدی‌های لاتینی تاسیس می‌شود این جریان به شدت ارسطویی است و جریان طبیعت‌گرایی را در مقابل ایمان‌گرایی برجسته می‌کند و دانشکده صناعت تبدیل به غده سرطانی در برابر مسیحیت می‌شود.گویی ما با یک دوگانه ایمان گرایی آگوستینی و ابن رشدی‌های لاتینی مواجهیم که از دل آنها سنتز جریان توماسی به وجود می‌آید و پس از اینکه چند فتوای جدید علیه دانشکده صناعت صادر می‌شود جریان آلبرتی و توماسی سعی می‌کند بین ایمان‌گرایی و عقل‌گرایی آشتی به وجود بیاورد و آثار فارابی و ابن سینا ابزاری برای این کار می‌شود.
ماحوزی ادامه داد: قوت گرفتن دانشکده حقوق باعث حذف دانشکده صناعت و تضعیف دانشکده الهیات می‌شود و در قرن چهاردهم بین دانشکده حقوق و الهیات جدال صورت می‌گیرد و دانشکده‌ای که در ابتدا برای تاسیس نهاد دین با عنوان الهیات تاسیس شد تبدیل به نزاع کلیسا و امپراطور می‌شود چون دانشکده الهیات به سوی کلیسا و دانشکده حقوق به سوی امپراطور غش می‌کند و بعد دانشگاه در این میان فرصتی برای تشکیل دانشکده‌های دیگر می‌یابد.
او با بیان اینکه افول دانشگاه در ادامه در قرن ۱۴ و ابتدای قرن ۱۵ باعث می‌شود که دانشکده‌ای برای تنظیم راهنمای عمل دانشکده الهیات و حقوق تاسیس شود و آن دانشکده فلسفه است توضیح داد: این جریان می‌تواند عقل گرایی و ایمان گرایی را زنده نگه دارد و این تعادل قرار است نظام‌های حقوقی را در این سرزمین‌ها پشتیبانی کند. حالا در این ۳۰۰ سال چه رخ داد و آنها منابع علمی خود را از کجا به دست آوردند؟ چون تاسیس مدارس و مراکز آموزشی نیاز به منابع دارند.
عضو هیئت علمی موسسه مطالعات فرهنگی و اجتماعی با بیان اینکه اولین مکانی که باعث انتقال دانش مسلمانان می‌شود شهر بغداد است که مسافران زیادی را می‌پذیرفت و در این شهر یهودی‌ها و مسیحی‌های زیادی با مسلمانان در ارتباط بودند. گفت: فارابی لازم نبود خیلی راه را بکوبد تا به مسیحی و یهودی برسد بلکه فضای پیرامونی چند شهر حوزه بین‌النهرین باعث شده بود که یهودی‌ها و مسیحیان زبان عربی را فرا بگیرند. از سوی دیگر در اسپانیا دو مرکز علمی و دارالترجمه وجود داشتند که برخی از آنها یهودی بودند و زبان‌های چندگانه ای را می‌دانستند.
او با اشاره به الگوی شایع مهاجرت علما گفت: برخی از علما الگویی برای مهاجرت داشتند که در آن دوره باعث شایع شدن آثار آنها می‌شده است.
ماحوزی در ادامه به تاثیر فارابی بر ابن سینا اشاره کرد و گفت: ما در مسیحیت نیز نهضت ترجمه بسیار قوی داریم و مترجمان مختلفی در این میان هستند که آثار فارابی و ابن سینا را ترجمه می‌کردند به طور مثال فردی به نام سرمونا وجود دارد. او آنقدر آثار فارابی را ترجمه و شرح داد که به  نام الفاربیوس لقب گرفته است.
او ادامه داد: آنچه که به آن اشاره کردم خط سیر تاسیس سه دانشکده و بعد سرکوب دانشکده صناعت، دومنیکنی شدن دانشکده الهیات و بعد ترجمه آثار فارابی در دانشکده الهیات و بعد سرکوبش و باز دوباره تولد دانشکده فلسفه در دانشگاه پاریس و … است. غرب یک دوره ۳۰۰ ساله را طی کرده تا فلسفه به استقلال رسیده است. نزاع میان دانشکده‌ها را هم ما در رساله کانت می‌بینیم و متوجه می‌شویم که چطور الهیات در این ۵۰۰ سال برتری خود را حفظ می‌کند و دانشکده فلسفه و حقوق می‌خواهند از این سیطره خروج پیدا کنند. کانت برای نخستین بار راه حلی ارائه می‌دهد که دانشکده فلسفه کنیز دانشکده الهیات نباشد.
جبور جودث در ادامه این نشست با موضوع تمایز پزشکی از فلسفه در قرن نهم: فی الرد علی جالینوس و میراث معرفتی فارابی سخن گفت و افزود:  پزشکی مدرن در قرن ۱۷ و ۱۸ شکل می‌گیرد اما یک سیرتاریخی وجود دارد که در آن پزشکان زیادی حضور دارند. غالبا کشمکش بین پزشکی و فلسفه وجود داشت و از منظرهای معرفت شناسانه و فرهنگی اسلام به عنوان یک تمدن در نظر می‌گیریم که سریع رشد می‌کند و علم خیلی سریع در خلال رشد اسلام رشد می‌کند و علوم متفاوتی به وجود می‌آید.
او افزود:  در کتاب احصاء العلوم فارابی علوم دسته‌بندی می‌شوند و علوم از منظر زبان‌شناسی و دینی دسته‌بندی می‌شوند. پس از آن علم جدید از قرن ۹ و ۱۰ شکل می‌گیرد و فارابی در باره اصول و حدود این علوم صحبت می‌کند و پزشکی را در مقایسه با فلسفه قرار می‌دهد و درباره دستور زبان عربی می‌گوید.
جودث گفت: همچنین این بحث مطرح می‌شود که آیا منطق بالاتر از دستور زبان است یا برعکس و این کشمکش هست. فارابی درباره منطق و دستور زبان حرف می‌زند و می‌گوید .دستور زبان اشتباهات زبان را تصحیح می‌کند اما منطق اشتباهات در استدلال ورزی اصلاح می‌کند.
او ادامه داد: در اینجا مقایسه بین فلسفه و دین صورت می‌گیرد و فارابی آن را بر اساس اسلام بودگی علوم در این زمینه دسته‌بندی می‌کند. افراد دیگری هم مانند شیبانی علوم را دسته‌بندی می‌کنند اما ساختار معرفت‌شناسانه علوم از قرن ۹ تا ۱۱ شکل می‌گیرد.
جودث گفت: قبل از فارابی بین ارسطو و جالینوس کشمکش بوده و ارسطو نماینده فلسفه و جالینوس نماینده پزشکی بوده اما فارابی بین این دو آشتی می‌دهد و به بررسی محدودیت‌های آنها می‌پردازد. جالینوس وقتی پزشکی را بررسی می‌کند دو مکتب و نهضت تجربه‌گرا و عقل‌گرا را در کنار هم خوانش می‌کند و می‌گوید گرایش تجربه‌گرا، تجربیات انسان را در تاریخ بررسی می‌کند اما در نگاه عقل‌گرا تئوری ضروری است. او می‌گوید یک پزشک خوب باید یک فیلسوف خوب هم باشد و باید به علوم فلسفه نگاه داشته باشد جون با انسان طرف است اما آیا نگاه پزشک به انسان مانند نگاه فیلسوف به انسان است؟ خیر.
به گفته او، در جالینوس کشمکش بین تجربه‌گرایی و دگماتیسم حل می‌شود چون او خوانشی ارائه می‌کند . فارابی می‌گوید پزشکان و فلاسفه در برخی جاها به تقدیس انسان می‌پردازند یعنی یک پزشک سلامتی یک انسان را بر می‌گرداند اما یک فیلسوف سلامتی استدلال و نفس را بر می‌گرداند.
جودث بیان کرد: در آن زمان رازی درباره فلسفه و پزشکی صحبت می‌کند. ابن سینا شخصیت دیگری است که درباره نزدیکی بین فلسفه و  پزشکی سخن می‌گوید و نزدیکی بین این دو علم به گونه‌ای است که بر فیلسوفان بعدی ابن سینا تاثیر می‌گذارد. ارسطو و جالینوس مانند ابن سینا نتوانستند درباره هر دو علم جداگانه حرف بزنند و آنها را پیوند دهند. بین پزشکی و فلسفه در یک خوانش تفاوتی ندارد اما در خوانش‌های دیگر پزشکی و فلسفه هر کدام بر دیگری ارجحیت دارد اما فارابی از طریق هدف و روش و اصول این دو علم را بررسی می‌کند و در کتاب المله قانون‌گذاری دینی و فلسفی را بررسی می‌کند یا در جای دیگر منطق و دستور زبان را بررسی می‌کند و در نهایت پزشکی و فلسفه را هم صورت جدا بررسی می‌کند.
شیشیلیا مارتینی استاد دانشگاه پادوا ایتالیا در ادامه طی سخنانی گفت:  ما وقتی از وحدت و از عدد حرف می‌زنیم باید ببینیم از چه صحبت می‌کنیم. مثلا عدد  یک چه وحدتی می‌تواند داشته باشد؟ البته در این جا تفاوتی بین فارابی و ارسطو وجود دارد و فارابی بیشترین نگاهش دراین باره به ارسطو بوده است. مثلا وقتی عدد یک را بررسی می‌کند وحدتش را از منظر ماده، جنس، نوع، عرض و …بررسی می‌کند. معنای وحدت در عدد می‌تواند یک معنای تک زمینه‌ای یا چند زمینه‌ای داشته باشد که این‌ها از نظر فارابی بررسی می‌شود.
او وحدت در تمامیت به ما هو بررسی را بررسی کرد و بعد مثالی را از در و تخته زد و گفت: این مثال‌ها به صورت مادی و غیر مادی چگونه معنا می‌شود. قسمت دیگری از کتاب الواحد را بیان می‌کنم و مثال‌هایی را درباره وحدت دو اسم می‌آورم.
مارتینی از قیاس‌های صوری مثال زد و وحدت غریب و بعید را شرح داد که وحدت می‌تواند در ماده به حالت غریب و بعید وجود داشته باشد.
همچنین او از وحدت در جوهر نام برد که می‌تواند وحدت اولیه و نهایی باشد. در ادامه مارتینی از اسکندر افرودیسی سخن گفت و بیان کرد: فارابی همچنین از وحدت ماده، فرم، جنس، نوع، محمول و عرض که همه وحدت قمر هستند صحبت می‌کند.
این استاد دانشگاه در ادامه درباره وحدت در عدد و گفتار هم توضیح داد و در نهایت به وحدت مناسبتی پرداخت و گفت: انسان در این وحدت توانایی معرفت و دانش را دارد که این خصیصه دینی نیست در حالی که در حالت‌های قبلی این خصیصه‌ها دیدنی بود.
او در پایان مقایسه‌ای بین فارابی و ارسطو دربار وحدت انجام داد.
تکمیل می‌شود…

نظر بگذارید